هوای تازه

آمدنم بهر چه بود ؟؟؟
نویسنده : هادی عبدالمالکی - ساعت ۸:٤٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٥/۱۱
 

 

من آمدم ... آیا تو نیز همچنان هستی به انتظار آمدن من ؟

چشم بر راه و خیر بر در ... در این کوره راه تاریک بی مستی

چوب از شاخه بن میبرند این بی دستان ماتم زا

همان راهی که بر ناچارگی های بشر پوزخند می زند ناگاه به دلتنگی

و این ابناء ادم را در این وانفسای بی انصاف ... گم کرده راه

یکه و تنها رها در نیمه راه و بی پناه از آمدن یا باز رفتن

چه دستانی که در این تاریک بن هستی بخش به انتظار نور دستانی امید بخش

خشکیدند و دستی بر نیامد از دل آستین بیرون برای

التیام درد بی درمان این آدم

نفس تنگ است در این سینه

چه درد آلوده می ماند نگاه خیره بر رویم

و من با نا امیدی در نهان سوت و کورم در پی یک علت واهی

برای این تنهائی

چه تن هائی

تن من

تن او

در میان این همه تن ها

ولی تنها